"به نام خالق آرزوهام"
این پست همیشه ثابت به عنوان اولین پست خواهد ماند تا در آن مطالب و اطلاعیه های مهم رو بنویسم !
- اکثر مطالب و موضوعات وبلاگ مربوط به ۲ سال پیش هستند که کم کم سامانشون می دم. و به زودی به روز رسانی خواهند شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ نوشته شده در شنبه 2 بهمن1389ساعت 16:32  توسط بهرام

"چهل سالگی" فیلمی از علیرضا رئیسیان،با فیلمنامهای از مصطفی رستگاری بر اساس رمان چهل سالگی ناهید طباطبایی،روایتی است از یک عشق قدیمی.عشقی که نا کام مانده و پس از ۲۰ سال دوباره زنده میشود در عین فیلم زن ۲۵ سالهای به نام نگار که ا زندگی روزمره و تکراری خود زده شده،با بازگشت عشق جوانی خود در یک امتحان و موقعیت بزرگ قرار میگیرد...
لیلا حاتمی،محمد رضا فروتن،فرزان اطهری و عزت الله انتظامی هنرمندانی هستند که در این فیلم زیبا به ایفای نقش پرداخته اند.این فیلم کاندیدای ۵ سیمرغ بلورین و برنده سیمرغ بلورین ویژهٔ کارگردانی و بهترین فیلم نامهٔ اقتباسی شده است.۴۰ سالگی فیلمی زیبا در عین حال چالش برانگیز هست،که درسی از گذشت و فداکاری به ما میدهد .بازی زیبای محمد رضا فروتن،لیلا حاتمی و استاد عزت الله انتظامی این فیلم را بسیار زیبا و ملموس و قابل باور کرده ،به نوعی شما تا آخرین لحظه منتظر تصمیمات شخصیتهای داستان خواهید ماند.این فیلم همکنون به صورت نسخهٔ دیویدی و سیدی قابل دست رس علاقمندان بوده و مبلغ آن ۲۵۰۰ تومان میباشد.امید ورم این فیلم را تهیه کنید و از دیدن آن لذت کامل و کافی رو ببرید.
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 14:19  توسط بهرام
|
پاهایم

جوابی دادم به یک نفر
که از پشت سرم پرسید سوالی
گفتم...نه نگفتم
هیچ چیز نگفتم و پاهایم را نگاه کرد
بعد رفتم جلو تر
یکی از پشت دوباره سوالی کرد
همان سوال بود
برگشتم به پاهایش نگاه کردم
باز هم نگفتم...رفتم
رفتم جلو تر
کسی سوالی پرسید
در کنارم بود
برگشتم کفشهایش را دیدم
نداشت
پایین را نگاه کردم،به پاهایم
دستش را گرفتم
گفتم،بیا
دستم را گرفت آمد
جلو تر رفتیم کسی سوالی پرسید
از پشت سر،از من نه!
از او پرسید
به پاهایش نگاه کرد،کفش داشت
دستم را ولن کرد رفت
به پاهایم نگاه کردم
نگاهی کردم به پشت سرم
پاهایم رفتند.
+ نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 14:18  توسط بهرام
|
باران آمد

باران آمد
رویاهایم خیس شد
قاصدک را صدا کردم
رازی گفتم در دلش
قاصدک رفت
رفت تا راز به او بگوید
باران آمد
قاصدک خیس شد
در آن دورها
نگاهش کردم که میافتد
خنده بر لبانش بود
لب میزد
نگاه کردم
باران آمد،تند تر
شنیدم که زیر لب میگفت
با تمام وجود میگفت
باران چشمهایش را خیس کرد
لبهای قاصدک ناپدید شد
چشمهایش بسته شد
خیس تر شد
افتاد بر زمین
خبری در دلش ماند...
یک راز در دل او،
بین من و او هست حالا
باران میبارد باز هم
کاش من هم قاصدک میشدم
خیس میشدم
میمردم...کاش،
چشمانم را دست کشیدم
باران بند آمد...
+ نوشته شده در دوشنبه 4 بهمن1389ساعت 16:6  توسط بهرام
|
فوت

حبابی ساختم
از جنس نفسم
محتویاتش از آرزو
به شکل یک راز
در امتداد نور ماه
بر فراز چمن ها
زیر سقف آسمان
روبروی آدم ها
آرام جلو میرفت
تا در کنار نیمکتی ایستاد
یک نیمکت خالی
خواست تنها بشیند
با رازهای در دل
تنهای تنها
لحظهای بعد دیگر نبود...
+ نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن1389ساعت 14:41  توسط بهرام
|
نگاهی کوتاه به "هیچ"
عبدالرضا کاهانی،کارگردان جوان نیشابوری ،دانش آموختهٔ مقطع لیسانس دانشگاه آزاد در رشتهٔ بازیگری هست،او سپس وارد دانشگاه تهران برای تحصیلات در مقطع فوق لیسانس رشتهٔ کارگردانی تئاتر شد ولی در آخر،پایان نامهٔ خود را نیمه کار رها کرد و موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس نشد.این کارگردان جوان با ساخت فیلمهای مستند و کوتاه کار خود را شروع کرد.از بین اثر او میتوان به "بیست" با بازی پرویز پرستویی اشاره کرد که فیلم منتخب منتقدین و تماشاگران بیست و هفتمین دورهٔ جشنواره ی فیلم فجر شد.
لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب به "ادامه ی مطلب" مراجعه کنید!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 2 بهمن1389ساعت 17:4  توسط بهرام
|